الشيخ رسول جعفريان
871
رسائل حجابيه (فارسى)
بىصبرى تشنهء افاضات و افادات عاليهء مقام محترم شما هستيم ؛ چون مىدانيم كه مثل شما خانمى منبع كمالات عرفانيّه و مخزن جواهرات علميّه مىباشيد ؛ زيرا دختر يك چنين پدرى ، مثل آقاى آقا شيخ عبد الرحمن و مادرى مانند بىبى عين الحيات معلوم است چه پايهاى را در كمالات دارا خواهد بود . و بانو شمس الشريعه شروع به سخنرانى نمود و فرمود : راستى گاهى انسان متوجه مىشود كه پارهاى مردم جاهل و نادان و تابع شهوات نفسانيّه و شيطان با يك نظر وهنآميزى به بانوان نظر افكنده و جز يك عنصرى خاموش كنندهء شهوت و خالى از هرگونه فايده در جامعه و منفعت براى كوتاهى نظر و فكرشان چيزى تصوّر ننموده و بسيار موجب تعجّب و امرى است بسى حيرتآور . وقتى هم از سلوك عدّهاى از وحشيان صحراگرد و بربريان بياباننورد زمان قبل از اسلام و ديانت و عصر جاهليّت به اين جنس لطيف صرفنظر كنيم و بخواهيم فراموش كنيم كه در يك دوره و ميان بعض طوايف ايلنشين با زنان معاملات ناروايى مىنمودند و آنان را در معرض خريد و فروش مىگذاشتند ، گاه اسيرشان كرده به كنيزى وامىداشتند و گاه دوشيزگان و اطفال بىگناه آنان را زنده به گور مىنمودند و گاه با ايشان معاملهء اجناس خانگى و ظرف و ليوان نموده و گاه با اجناس ديگر كه محل احتياجشان بود ، از قبيل فرش و چراغ مبادله و يا با زنى ديگر از دوستان و رفقاى خود معاوضه مىنمودند ؛ چنانچه مفصلا شنيديد . و هرگاه به جامعهء متجدّدين عصرى و متمدّنين قرنى هم نظرى از روى دقّت و تأمّل نماييم ، مىبينيم كه زن قيمت حقيقى خود را از دست داده ، بسى بالاتر از ازمنهء جاهليّت سابقه و جهتش همانا واقف نشدن به وظايف و آگاه نبودن بر حدود و دستورات خود مىباشد از طرف اسلام ؛ و اين نقص خود يگانه علّت بزرگ فساد اجتماع است ؛ زيرا زنان تا با همان ارزش و بهاى حقيقى كه دين مقدّس اسلام براى ايشان به جامعه معرّفى و اعلام نموده ، خود را نشناخته و به جامعه ننمايند ، نتوانند انجام وظيفه كنند و خود را عضو جامعه معرفى نمايند و حقّا مىتوان از اين طايفه در فرض ناشناسايى وظيفه تعبير نمود به مبالهاى دستى ولگرد دوّار و يا مستراحهايى عمومى و هرزهگرد سيّار ؛ چنانچه در خيابانها و بازارها و اتومبيلها و مدارس جديد ديده مىشوند : مصلحت نيست كه از پرده برون افتد راز * ورنه در مجلس رندان خبرى نيست كه نيست چگونه ميسّر شود اينگونه زنان هرزهگرد متبرّجه و مكشّفهء برهنه را كه بتوانند با يك چشمى پر از مهر و دلى پر از عشق ، هميشه خاطر شوهران خود را ربوده و شاد و اين مردان روح خسته و دل افسرده را با يكزبان عشق و نازى به خود شيفته و با خويش دمساز